X
تبلیغات
رایتل
Daisypath Happy Birthday tickers مهندس بابا و دوران دانشگاه
 

تعداد بازدید ها: 104834

Chat Box
 
 
نویسنده : مهندس
تاریخ : سه‌شنبه 23 مهر‌ماه سال 1392
نظرات (5)

چقد دلم برا خودم میسوزه ..

 دیگه مثل قدیما نیست..

دیگه انگار هیشکی دوستش نداره..


------------


امشب اومدم ماکارونی درست کنم زدم در حد جان سخت4 همه چی رو داغون کردم..

اول که ماکارونی ها همه به هم چسبیدن بعد نیم ساعت که داشتم یکی یکی جداشون میکردم حوصلم سر رفت نصفش رفت روانه دهان میکروب ها..

بعدم دوباره رفتم از فاطمه ماکارونی گرفتم.. حالام که میخواستم موادشو سرخ کنم، کپسول تموم شد نکبت.. دوباره همه رو کول کردم رفتم پایین، بعد که باب کمک فاطمه درست کردمش، وقتی دم کشیده اومدم یکم بخورم می بینم سویا ها رو خوب نشستم کلا سنگ ریزه داره..

اعصابم بهم ریخت..

خوبه حالا فردا مامان برمیگرده وگرنه من همه رو از گشنگی به کشتن میدادم.


-------------




این جوکم رو گذاشتم تو نت 433 تا، تا حالا لایک گرفتم..

کم کم دارم به خودم امیدوار میشم اصن.

موندم مردم از چه چیزایی خوششون میاد. یعنی سلیقه در حد بز مرده. بهتر از اینا فرستاده بودم تایید نکردن، بعد اینو تایید کردن اینقدم لایک دادن.. 

حالا جک چی بوده؟ این پایینی بوده



دوست دارم ازدواج کنم بعد همش بشینم فکر کنم که
.
.

.
چیه فکر کردی میخوام بگم همش بشینم فکر کنم مجردی عجب دورانی بود؟


نه بابا مگه دیوانم، ازدواج میکنیم شام همش میره از بیرون میگیره دیگه.







-------------

الان میخوام برم برا سادی ماکارونی بیارم. یعنی فقط خدا به خیر کنه با این شامی که درست کردم. همینجوری منگه میده وای به حالا دیگه..

http://s1.picofile.com/file/7610211933/%D9%85%D9%86_%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D9%85.jpg


امضاء :  مهندس هویج    

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید


 
   
Online User