X
تبلیغات
رایتل
Daisypath Happy Birthday tickers مهندس بابا و دوران دانشگاه
 

تعداد بازدید ها: 108297

Chat Box
 
 
نویسنده : مهندس
تاریخ : یکشنبه 5 آبان‌ماه سال 1392
نظرات (1)

شنبه سوار تاکسی که شدم طبق معمول همیشه گفتم سلام صبحتون بخیر باشه.. انگار انتظار نداشته باشه، گفت ممنــــــــون، صبح شما هم بخیر باشه، تشکر کردم.. بعد گفت خدا رو شکر بالاخره بعد این همه مسافر یه آدم خوش اخلاق هم پیدا شد!!!

و بفکر رفتم که مردم چه به سرشون اومده سلام درست رو هم از همدیگه دریغ میکنن. بنده خدا راننده چقد حق داشت با حرفایی که زد... و بعد هم آخرش گفت روز خوبی داشته باشی..

اما حال من خوش و ناخوش بود..

به زور شوخی های استاد میخندیدم، دیگه خنده زیادیم حال آدمو بد میکنه، حال منم بد کرد.

اونقد حالم قاراش میش بود که تو باشگاه هم برعکس همیشه شبیه هر چی بودم جز آدم زنده و بیدار. شانس؛ مربیمون هم جاش یکی دیگه اومد که زد حال خرابمو پکوند و نابود کرد، بعد بهم میگه تو امروز منو خواب کردی..

بقول بابا مربی خودش باید انرژی داشته باشه که به بقیه انرژی بده خب..

بعد کلاس استادم گفت خوابالو، گفتم شدید..

گفت دیگه دانشگاه هم تمومی، گفتم آره ایشالا دانشگاه دیگه..

گفت آره و رفت تو فکر..

گفتم بنظرتون خوبه ادامه بدم؟

خیلی پر انرژی گفت آره حتما.. و دوباره رفت تو فکر..

گفتم خیلی دوست دارم ادامه بدم که بتونم تدریس کنم..

گفت نه به این دید بهش نگاه نکن.. گفت شاید ادامه بدی هم برا ازدواجت مشکل داشته باشی و هم برا شغلت، اما خوبه و به دید دیگه بهش نگاه کن و برو... گفت شاید فرزانه اگر ادامه داده بود الان شوهر نکرده بود، اما ..

گفتم چشم..

و دمق تر شدم رفت..

تو ماشین موقع برگشت اونقدر خراب شده بودم که بابا گفت چته، تو فکری؟

گفتم چرا استاد گفت برا شغل مشکله؟ گفت نه ، گفته به دید شغل نگاهش نکن..

خلاصه همه چی دست به دست هم داد تا شنبه ای که خوب شروع کرده بودم با خستگی تمام همراه بشه..



http://s1.picofile.com/file/7610211933/%D9%85%D9%86_%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D9%85.jpg


امضاء :  مهندس هویج    

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

 
   
Online User