X
تبلیغات
رایتل
Daisypath Happy Birthday tickers مهندس بابا و دوران دانشگاه
 

تعداد بازدید ها: 104834

Chat Box
 
 
نویسنده : مهندس
تاریخ : دوشنبه 13 آبان‌ماه سال 1392
نظرات (0)

پنجشنبه در عین حالی که اصلا نمیخواستم برم جایی که مشق بنویسم اما دیگه رفتیم خونه خاله مرضیه. قبلشم رفتیم و من فینگیلی هامو الکی الکی عوض کردم اما خب الان خیلی دوستشون دارم.


جمعه عصرم با ددی رفتیم کلاس خودشناسی. بالاخره به چیزایی که دوست داشتم دارم نزدیک میشم.

این دوره رو خیلی دوست دارم.

مث دوره قبل خشک و سخت نیست. انعطاف و تعادل خاصی داره برام. ازش دارم لذت میبرم.

از اصل هاش میترسیدم که خداروشکر آسونه .

دوستش دارم..

بعد کلاس کیوان اومده بود خونه، میخواست بره تهران پیش دکی که از اون ور بره همدان تست بده واسه تیم پاس.

دوست دارم که انتخابش کنن و موفق باشه همیشه.

نمیدونم چرا، اما خیلی دوستش دارم. نمیدونم شاید بخاطر اینکه همیشه دوست داشتم یه داداشی کوچیکتر از خودم داشته باشم.

بعدم یه عالمه شوکولات آورده بود که شیرینی قبولی گواهینامش بود.

دیوونه بهش میگم چرا اینهمه شکلات آوردی. میگه خب تو گفتی شیرینی؛ شکلات میخوام منم آوردم. میگم خب من به شوخی گفتم، بعدشم گفتم یه دونه میخوام نه اینهمه !!

میگه خب همشو که واسه تو نیاوردم باقیشو واسه خاله آوردم.

دیوونه کوچولوی آجیه.

ولی خیلی خوشمزه بودن. دستش درد نکنه هبیج.


صبح هم میخواستم برم دانشگاه اومده باهام که از اونور بره فرودگاه با ساک و کوله . بهش میگم الان احساس سفر دوره دنیا دارم. خخخخ.


خداجونم کمکش کن به چیزی که میخواد برسه.




http://s1.picofile.com/file/7610211933/%D9%85%D9%86_%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D9%85.jpg


امضاء :  مهندس هویج    

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

 
   
Online User