X
تبلیغات
رایتل
Daisypath Happy Birthday tickers مهندس بابا و دوران دانشگاه
 

تعداد بازدید ها: 108297

Chat Box
 
 
نویسنده : مهندس
تاریخ : دوشنبه 20 آبان‌ماه سال 1392
نظرات (0)

صبح سر فرصت رفتم دانشگاه چون میدونستم استاد تا بیاد 9 میشه. رفتم بچه ها گفتن تو چرا همیشه انقد دیر میای؟ منم گفتم وقتی میدونم استاد زود نمیاد چرا الکی بیام بشینم؟

یکم که نشستم یکی از بچه ها، فکر کنم آقای محمدی بود، از بیرون اومد تا ماژیک و تابلو پاک کن دستشه.رفت تابلو رو شروع کرد به پاک کردن، بعد گفت خب بچه ها امروز من میخوام بهتون درس بدم. بعد معلوم شد استاد گرفتدش گفته برو تابلو رو پاک کن تا بیام. اونم اول یکی از تابلو ها رو پاک کرد، بعد از کلی شیطنت و خندیدن ماها دوباره گفت نه استاد نیومد و دوباره همون تابلویی رو که پاک کرده بود، خط خطی کرد که بقول خودش وقت تلف کنه. بعد الکی یواش یواش پاک میکرد و میگفت باید خوب پاک بشه. خلاصه ما هم فقط میخندیدیم.

هیچی کاشف به عمل اومد که استاد کمرش درد میکرده و مرخصی گرفته و خلاصه هفته بعد هم قرار شد نیاد. دیگه استاد که اومد سر کلاس هنوز آقای محمدی گرفتار تابلو پاک کردن بود. بعد به استاد گفت استاد اگه میخواین تا خودم بهشون درس بدم. استادم خندید گفت خیلیم خوب و گوشیشو که توش کتاب زبان اصلی داخلش بود نشون همکلاسی عاقل ما داد و گفت اگه میتونی بیا درس بده. اونم یه نگاهی کرد و گفت نه استاد خودتون بهتر بلدین. استاد مرده بود خنده.

خوشم میاد از سیاهی دیگه.

خلاصه دیگه آقای محمدی رو هم همون ردیف جلو نشوند که براش تابلو پاک کنه. استاد بهش گفت جزوه هم که نمینویسی. گفت نه استاد تابلو پاک کردن سنگینه واسه همین امروز جزوه نمی نویسم.

 کلاس عالی ای بود. بعدشم که استاد خواست بره بیرون یکی از ته کلاس داد زد استاد خدا شفات بده. کلی خندیدیم. استاد گفت کدومتون بود؟ بعد نگو استاد فکر کرده میگه خدا بد نده.خخخ

دوست دارم کلاسای سیاهی رو.

بسلامتی شب تا ساعت 2 هم داشتم ال میخوندم واسه روز یکشنبه.



http://s1.picofile.com/file/7610211933/%D9%85%D9%86_%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D9%85.jpg


امضاء :  مهندس هویج    

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

 
   
Online User